پاییز که بیاید
دوباره شاعر خواهم شد
زرد و شرابی جنگل
خش خش برگ ریخته ها
مه دود صبح گاهی
نم نم باران
بوی کاهگل
صدای شکستن هیزم
پرکوچ پرندگان
پژواک زنگوله های ایل
آن گاه که به قشلاق می روند
انارهای ساوه،
آنگاه که مانند لب های تو ترک بر می دارند
پسته های رفسنجان،
آنگاه که مانند تو می خندند
گردوهای شهرستان بافت
آنگاه که مانند من فرو می ریزند
و سرشان بر سنگ می خورد و می شکند
این همه هارمونی،دست به د
برچسب: چیزهایی,
نویسنده: طاها نوروزی
بی تو این شهریور گرم جنوب
زود با پاییز همگون می شود
خنده هایت سیب،یادت چون انار
دانه دانه در دلم خون می شود.
#عبادصادقی
برچسب: شهریور,
نویسنده: طاها نوروزی
برای من پاییز
تنها،فصل سوم سال نیست
که در گوشه ی یک تقویم بنشیند
و آن را ورق بزنم
و زیر یکی از روزهایش خط درشتی بکشم
تا یادم نرود که چه قرار بود باشد
و بادها آمدند
و نشد...
من با پاییز هزار آرزوی ریخته شده
در پای سپیدار دارم
هزار خاطره ی شناور در جوی آب
هزار سنجد نخورده با تو
هزار سنگفرش پیاده، بی تو
بی نهایت قطره ی باران نساییده بر چتر
و یک نیمکت خالی در پارک شهر...
پاییز قرار بود بیایید
و